تبليغاتX
سیمرغ



شب همه بی تو كار من شكوه به ماه كردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه كردنست

متن خبر كه یك قلم بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه كردنست

چون تو نه در مقابلی عكس تو پیش رونهیم

این‌هم از آب و آینه خواهش ماه كردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌كنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه كردنست

ماه عبادتست و من با لب روزه‌دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه كردنست

لیك چراغ ذوق هم این همه كشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه كردنست

غفلت كائنات را جنبش سایه‌ها همه

سجده به كاخ كبریا خواه نخواه كردنست

از غم خود بپرس كو با دل ما چه می‌كند

این هم اگر چه شكوه شحنه به شاه كردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشكن كه راه من

رو به حریم كعبه لطف آله كردنست

گاه به گاه پرسشی كن كه زكوه زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه كردنست

بوسه تو به كام من كوه نورد تشنه را

كوزه آب زندگی توشه راه كردنست

خود برسان به شهریار ای ‌كه درین محیط غم

بی تو نفس كشیدنم عمر تباه كردنست
نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



گفتم به تو ای ماه چرا مسروری؟

سرحال و خوش و مست، عاشق شده‌ای؟  

گفتی که تمام نفسم، جان و دلم

رنگین شده از عشق تو که می‌دانی

گفتم که چرا من غمگینم؟

افسرده و نالان شده ام، پاییزم

گریه‌های بی سبب من را چه سود؟

آه و ناله شبهایم از برای چه بود؟

گفتی که تو هم عاشق شده‌ای

درد عشق است مبتلا شده‌ای

نوعی از عشق است گرفتار شده‌ای

رنج عشق است در آن رها شده‌ای

فرصت غنیمت است نیکو شمار

آه شبهایت سبب از آن چه حال

عاشقش باش فقط عاشق او

عشق راز است میان تو و او

عشق جان است به جان و دل تو

عشق سر است ز اسرار خدا

سر تسلیم فرود آر به درگاه خدا

تو فقط عاشق او باش فقط عاشق او

گفتم به خدای احد و رحمانم

ای کاش از اول عاشقت می‌بودم

درد است ولی شیرین است

می‌زند آتش به جان و روح من

می‌شوم خاکستر کویت ولی

می‌دهم بر باد تا شاید ز نو

متولد شوم باز از عشق تو

طوطی

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



بعضی وقتها میشود که کم می آوری و ...

بعضی وقتها میشود که دلت میخواهد ...

بعضی وقتها هم میشود که جنون به سرت میزند و ...

دیوانگی هم عالمی دارد!

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



من که شاگرد این مکتب و میخانه نبودم

چه بگویم ز عطش و عشق، خدایا!

من فقط مدعی عشق تو هستم

چه کنم صبر؟

همه رندان ز عطایی که ببخشی

همه خوبان ز متاعی که ببخشی

و فقط من، من تنها چه کنم؟

چون گدایی به سر کوی تو آیم

بده ساقی ز شرابی

که رهانی ز عطش راه به جایی

که بنوشم می و مستت

بشوم مست خدایی

بده آن جام به دستم

که به یک جرعه نشاید

که شود این عطش سیراب

من مجنون هراسان

پی لیلای وجودم

ز آفاق و معانی

و هر آنچه که تو دانی

رسیدم به سر آغاز

که آغاز تویی ای ملک الملک وجودم

که آغاز تویی ای همه هستیم به فدایت

که نامت شده هر لحظه و هر گاه

ورد زبانم، شده حالم، به بیداری و خوابی

وه چه شیرین و قشنگ است

بدانی که چه خوانی و چه گویی

خدایا تمامش به قلم رفت

و دل گفت و نوشتم

ولی باز

چه گویم ز عطش و عشق خدایا!

پ.ن: طوطی

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



خیلی خوبی خدا!
نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



آه خسته ام از این دل

خسته از این همه عالم تا کی؟

آه از این راه دراز

آه از این سوز و گداز

مانده ام من گله از ماه کنم

گله از یار جفا کار کنم

یا که از چشم خطا کار کنم

یا که از این دل بیمار کنم

بهتر آنکه بنشینم به لب پنجره و

چشم بر راه کنم

گله از راه کنم

پ.ن: گمنام

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



شیشه ی قلبم ترک خورده. دل نازک شدم. به هر تلنگری سرشک اشک از چشمانم سرازیر می شود و میشوم ابر باران بهار.

دلم غم دارد. اما نه آن غم که دنیا دارد. آن غم که عشق دارد.

دلم عشق میشود شور میشود تمام روح و جانم بی قرار است. چون کویری تشنه ام. در انتظار باران مهربانیت. عطش عشقت بی تابم کرده ای دوست.

تنها یک جرعه برای این مجنون کافیست. تنها یک نگاه کافیست تا به آتشش بکشانی و خاکسترش کنی.

قلبم توان تپیدن ندارد. سینه ام توان تحمل این غم را ندارد. زبانم توان بیان احساسم را ندارد. حتی واژه هایم هم توان بیان عشقت را هم ندارند.

درست میشوم همان پروانه بال آتش گرفته. تماشا کن این مجنون بی قرار را. بگذار آرام آرام خاکستر شوم.

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



لحظه های با تو بودن

های و هوی و جان سپردن

سوختن را

بی قراریهای شب را

هر چه دارد از تو نامی یا نشانی

دوست دارم دوست دارم!

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



یادت که همراهم میشود انگار

جرقه ی آتش است و

جان من هم

همان برگهای خشک و زرد پاییز

تو مرا

با تمام احساسهایم

با تمام بیتابی و بی قراریم

با تمام آلام و آرزوهایم

آتش میزنی و خود نظاره میکنی سوختنم را

آرام آرام در آتش عشقت میسوزم

و آرام آرام خاکستر میشوم

و این عشق توست

که چون آتش زیر خاکستر

در کالبد روح و جانم نفس میکشد

و گرمایش آن قدر هست

که بالهایم را آتش میزند

چگونه صبر توانم کرد بر این درد شیرین

میخواهم این پروانه بال آتش گرفته

عطش بیتابیش را

با های و هوی عشق تو سیراب کند

از این عشق جان دهد و جان بگیرد

میخواهم...

میخواهم هزاران بار

بمیرانیم و باز هم ....!

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



عُجب برای خدا خوب هست یعنی انسان به خود ببالد که خدا را دارد و به داشتن او به خود ببالد خیلی خوب است البته این به معنی تحقیر دیگران نیست. اصلا به خدا بالیدن مهم ترین افتخار برای انسان هست و بزرگترین عبادت هست 

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



جرعه ای از می عشق مبینا خوردی

نوش جان باد تو را یاد مبینا بردی

رفت و یادی زغمش در دل ما جای گذاشت

هم سبک بار برفت و ظلمتکده را جای گذاشت

 

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



به یادش خوش شدم اما

مهربان استاد من گاهی شود هر لحظه ای

یاد تو آرامم

تمام روح و جانم را به یغما میبرد

آن دم که یادت میشوم استاد من!

به یادش خوش شدم اما

شود گاهی

که میریزد سرشک اشک از چشمانم

گهی لبخند بر لبهایم

و یاد تو که شیرین است بر ذهن و خیال من

و من آندم به یادت خوش شوم اما

چه خوش که باز هم دلتنگم!

به یاد مهربان الله رحمانم

دلم خوش میشود اما

ز هجر روی تو

بدون هیچ پیغامی نه پس خوانی

چگونه شاد باشم

آنگه آن لحظه هایی

که بدون بدونت طی میشود

دلم دلتنگ میگردد!

و من با حرفهایی که لبریز است از احساس و دلتنگی

به یادت در خیالم آرام میگردم اما باز هم ...!

خوشم اما چه خوش!

دلم دلتنگ حرفهایت میشود

آنگه دلم را با کلام وحی تسلی میدهم

یادت هست خودت گفتی

که هر وقتی دلت دلتنگ شد

آن دم بخوان قرآن!

که نام او تسلی میدهد هر غم

دلم دلتنگ

خیال و ذهن من از یاد تو پررنگ و لبریز است

و مژگانت ز حسرت اشک میریزد

و دستانش زمستان است و میلرزد

دلش باران و لبهایش

که میخواند کلامت را و نامت را

و می پیچد نوای عشق در ذهنش

بخوان باران بگو باران تمام سطرهای دفترم باران

دلم تنگ است دلم تنگ است. دلم تنگ است.

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



خدایا میدونم هیچ عملی ندارم که دلم بهش خوش باشه. شایسته باشه. میدونم بنده ی خوبی برات نیستم. میدونم کاستی زیاد دارم. اما تو خدای خوب منی. تو خدای مهربون منی. اگه تو ازم رو برگردونی. اگه تنهام بذاری اگه ... من برم پیش کی. دلمو به چی خوش کنم. اگه ازم قهر کنی باید از غصه بمیرم دق کنم نباشم و نفس نکشم.

میدونم که تو از اون مهربانی که تو ذهن من هست هم بیشتر مهربونتری. بی نهایت. بخشنده تری. خودت میدونی چقد دوست دارم. چقد دوست دارم. خدای عزیز من.

ادعای عاشقی دارم. عشق را بر قلبم میهمان کن. تا جرعه جرعه بنوشم و مست لحظه های عاشقیت شوم.

خدایا اگر بد کردیم تو را بنده های خوب بسیار است

اما اگر تو مدارا نکنی ما را خدای دیگری نیست

الهی و ربی من لی غیرک.

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 



 فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   | 




پس به هر كجا رو كنيد خدا آنجاست
نوشته شده در  ساعت   توسط ღ♥ღ مژگـــان   |